سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
شرمندم
نگاهش عین نگاه یه پدر بود
سرزنش تو نگاهش
انقدر شرمنده شدم که می خواستم نباشم
فقط همین
خدای من
فاجعه بود
چقدر بچه ام
جالب بود که سعی می کرد منو توجیه کنه برای خودش و به روم نیاره
خیلی شرمندم
پکر و دمق
حقمه !!!
یکی دل داریم بده
دارم خفه می شم
نوشته شده توسط سارا در ساعت 3:11 بعد از ظهر | لینک
|
