سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
۲۵- اردیبهشت -۸۸
خوانسار
راز شقایق را نمی دانم
آن شقایق که رازدانش در وصفش چنین گوید : تا شقایق هست زندگی باید کرد .
از شقایق پرسیدم : چرا تا تو هستی زندگی را باید کرد ؟
آرام نگاهم کرد و با کوچکترین تکانی در دستانم ازهم پاشید ! تکه تکه شد ٬ هر برگش مچاله شد ٬ سیاه شد ! ودیگر نبود !
.
.
.
تا عمر دارم ٬ تا شقایق هست ٬ زندگی می کنم !
چرا که شقایق به آن ظرافت و لطافت هنوز هست
و شرط انصاف نباشد که من طاقت ادامه نداشته باشم
پس تا شقایق هست زندگی باید کرد
نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:27 قبل از ظهر | لینک
|
