از این جا به آن جا ، از این مکان به آن یکی ، از این کلاس به آن کلاس ، از این خانه به آن خانه ، از این شهر به یکی دیگر !!!
به دنبال راه فرار ! به دنبال یک جرعه نفس ، می پرم ! اوج می گیرم ! در زمین و آسمان می مانم ! فرود می آیم و به زمین می نشینم و زمین گیر می شوم !!!
به عمق می روم و و یا به اوج ... بهانه ایست تا آرامش کنم ! بیتابم !
با طعنه و کنایه چشمانم را به دنیا می گشایم !
برای آفتاب چشمی نازک می کنم و وی را بخاطر طلوعش به باد سرزنش می گیرم !
شب هایش را به اجبار ِ بی منطقی چشمانم را محکوم به باز بودن کرده ام و بی دلیل شکنجه اش می دهم ! تا شاید آرامش را پاداش بگیرم برایش !
من که می دانم !
صدای مامان و ۸۵ ایی ها و زهرا همه و همه ....دلخوشی های لحظه ایی!
بیهودگی !
از این در به آن در
در به در شده ام ! تا برسم !
اما رسیدنی در کار نیست !
حقیقت همین است در طریقت ِ شریعت ، حقیقت را بپذیر !
همین است ! همین که هست !
بمان ، آرام شو و طاقت بیار
بدان و به باور برس که الا بالذکر الله تطمئن القلوب
خواهش می کنم به باور برس
