داشتم می ترکیدم
می خواستم اون بالا در کنار ۴ طاقی خود گم کرده ام رو پیدا کنم !
فریاد بزنم شاید از دور دست ها صدایم را بشنود ! و برگردد! دل بی رنگم را می گم !
برای همه عجیب بودم حتی برای مرضیه ! صدای دنیا آزارم می داد .. انگار آنجا دنیا نبود ! با لاتر از دنیا بود ! برای همین سکوت رو التماس می کردم !
ولی نشد !
این هم خیال واهی من بود
راه افتادم در کنار آب رونده نشستم !!!
این بار هم تنها !
اما باز هم برای همه عجیب بودم
از اینکه عجیب بودم نفرت داشتم !
چرا هیچ وقت هیچ کس پاکی و صداقت و ریشه خودش رو گم نکرده !!!!!! و انقدر گم کردن من براشون عجیب بود
کنار آب رونده نشستم .. کلی بهش پیغوم دادم ببره !
آب هم عصبانی بود
بی رحمانه می رفت
تا از دنیا سریع تر عبور کند !
انگار او هم محکوم بود به گذروندن دنیا !!!!
مثل من
شاید می ترسید اگر کمی آهسته تر برود و معطل کند مثل من بشه ! آره بهش گفتم که برو حتی زودتر از این ! برو تا مثل من مرداب نشی ! مثل من صداقت و پاکی تو گم نکی .. مثل من بی هویت نشی ! مثل من دنیایی نشی !
چقدر دلخورم
نفرت
من کوشم !
ای داد !
متنفرم
از اینکه نگار روبه روم نشسته و برای کارهای بیهوده عین کارهای من، به چشمام ذل زده تا نت رو بهش بدم
کاش نبود تا اشک هام بی واهمه و بی خجالت می ریختن !
من نمی تونم اینجوری دوم بیارم !
نه می تونم حرف و کارم و ادامه بدم
نه می تونم بر خودم غلبه کنم و مثل قبلنا پیروز شم ! نه می تونم برم و این روند و ادامه بدم
من ۲ تیکه شدم !
دعای عرفه و عید قربون بیشتر ترکوندم !
نفرت !
عجز !
منو دریاب !
نیستم !
دارم تموم می شم !
این دیگه چه بازییه !!!
خدا
وای چه کار زشتی .. اگر بگم بهش ..!!!!!! خودکشی یعنی همین !
من اگر این کارو کردم دیگه با خودم آشتی نمی کنم !
نذار تا آخر عمر با خودم قهر کنم
خدا بیا پا در میونی کن !!
شب جمعه اس !
یا غیاث المستغیثین
اهدنی
اهدنی
اهدنی
الهم اغفرلی اذنوب التی تهتک العصم
پرو شدم ! بی شرم شدم ! جسور شدم !
نه اینا من نیستم !!!!!!
من پست نبودم به خدا ولی واقعا دیگه انگار شدم !!!!!!!!!!
اهدنی یا الله
می میرم اگر اینجوری ادامه بدم
نمی شه بازم بنویسم !!!!!!!!!
نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
