خیلی وقته ننوشتم. انگار روزمرگی زهر خود را بر من ریخته . بی مرامی و معرفتی را تا شعاع ننوشتن گسترانیده .
وای که چه دلتنگم . دلتنگ زلزله قلم بر استخوان افکارم . و خلق کلمات زیبا و نشستن و خواندن و لذت بردن .
نوشتن درباره خدا .
خدا را نگا شتن ، خدارا در چارچوب برگ های سفید به محدودیت نگاهم محدود کردن .
خدای مهربانم که هر لحظه و هر پلک بر هم زدن بیشتر مرا در عظمت اش غرق میکند !
در گردباد عظمت و بزرگی اش تاب می خورم و پِر می زنم !!!!
در گردباد لطف و معرفت اش بلعیده می شوم و خودِ گمشده ام را در نیستی مطلق می یابم .
بهزادفر می گفت و مرا در گردباد تفکر می چرخاند و می چرخاند و ....
کوچه من ، از کوچه من می گفت از کوچه ایی که من بخواهم" کوچه من" بناممش .
شاید آن کوچه ایی باشد که دل مرا دم به دم در آرامش یاد خدا سکونت می دهد
و روح ام را در سپیدی فرشتگان به پرواز در می اورد .
سبزی درخت طوبی یش لطافت دل را افزون می کند
و بوی نم خاک و کاهگلش یاد مرا به روز نخستین هستی ببرد
وزبانم را به ذکر قالو بلی باز گشاید .
کوچه من شاید آن کوچه باشد که قدم های سستم را برای رسیدن به دیار معشوق توان می دهد .
این ترم کلاس دکتر بهزادفر ودکتر نکویی دو قطب مخالف هم شدن .. اگر کلاس بهزاد نبود شاید من این ترم و دوام نمی اوردم .. انگارکارش تعدیل روح منه ! هر چی دکتر نکویی روح ام و تو منجلاب دنیا غرق می کنه ، دکتر بهزادفر در این قفسر و باز می کنه و روح رو تا اوج انسانیت به پرواز در می یاره .
این ترم کلا هواش عجیبه ! بودن با بچه ها برام باور نکردنیه ! سارایی که برای روابط اش همیشه چارچوب داشت و محدودیت ،این ترم بی حد و مرز می خواد از زمان باقی مونده برای تنفس تو هوای پاک صداقت و دوستی زمان خرج کنه ! سارا هم عجیب شد ه ! رابطه سارا با نکویی .. صبر سارا در مقابل چرندیات نکویی .. لبخند آرومش در مقابل 84 ها .. گذر از کنار زمان و رسیدن به دریچه صذاقت و تنفس در هوای 85 ایی! ارزش این کلمات را فقط خودم می فهمم که در این فضا غرقم! و سارای فاقد احساس به همنوع، برای نبودن با آنها، احساسات خرج می کند و بغض را در هنگام نبودشان به تلخی زقوم قورت می دهد . این بود سارای امروز ! چقدر سارا ها با هم فرق می کنند وقتی ساعت و روزها و ماه ها فرق می کنند !
