تبليغاتX
قاصدک
از هر دری

  موضوع انشا : انتظار

انتظار سه بخشه ! انتظار کشیدنی است !  انتظار در سه بخش کشیدنی است ! انتظار شیرین است ! شیرین هم در انتظار است . فرهاد  هم در انتظار بود ! نمی دونم هنوزم هست یا نه ؟ می گفتم انتظار شیرین است و شیرین هم  در انتظار ! انتظار چه می تواند باشد ؟ در انتظار، چه می تواند باشد ؟ انتظار را در سه بخش می کشند ! پس شیرین هم در سه بخش کشید !  این روزها انتظار شیرین را ،گاهی تلخ می کشم ! انتظار تلخ نیست ! تلخ هم در انتظار نیست ! انتظار را  همه می کشند !  انتظار شیرین این روز ها را نمی دانم برای چه  می کشم ! کلا انتظار شیرین کشیدنی است. به نظرت انتظار فرهاد هم کشیدنی است ؟ وقتی می شنوم  شیرینی ،انتظارش رو کشید و تموم شد انقدر خوشحال می شم . امیدوار می شم . آخه لازمه کشیدن انتظار شیرین بطور مداوم داشتن امید ه. تموم شدن انتظار شیرین  یک شیرین ، می تونه انتظارمو شیرینی تر کنه . خلاصه فکر می کنم تو دنیا  همیشه باید انتظار کشید ! حالا این تو هستی که انتخاب می  کنی انتظار شیرین بکشی یا انتظار های دیگه !  انتظار شیرین ، انتظار زمان ، انتظار جواب ، انتظار تماس ، انتظار نتیجه ، ...، انتظار رسیدن ! انتظار مرگ ! انتظار شیرینه شک نکن !  حتی وقتی نمی دونی انتظار ت انتظار چیه یا کیه ؟ ولی شیرینه ! انتظار رو بکش  که انتظار کشیدنیه گاهی سه  بخشی گا هی هم ...!

فاکتبنا مع الشاهدین

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 9:30 بعد از ظهر | لینک  | 

سروده ای از: لینا روزبه حیدری - یک خانم ژورنالیست افغانی كه در آمریکا کار میکند  

 

*می گویند

مرا آفریدند

از استخوان دنده چپ مردی     

به نام آدم

حوایم نامیدند

یعنی زندگی

تا در کنار آدم

یعنی انسان

همراه و هم صدا

باشم

* می گویند

میوه سیب را من خوردم

شاید هم گندم را

و مرا به نزول انسان از بهشت

محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم

و یا شاید سیب

چشمان شان باز گردید

مرا دیدند

مرا در برگ ها پیچیدند

مرا پیچیدند در برگ ها

تا شاید

راه نجاتی را از معصیتم

پیدا کنند

* نسل انسان زاده منست

من

حوا

فریب خوردۀ شیطان

و می گویند

که درد و زجر انسان هم

زاده منست

زاده حوا

که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند

* شاید گناه من باشد

شاید هم از فرشته ای از نسل آتش

که صداقت و سادگی مرا

به بازی گرفت و فریبم داد

مثل همه که فریبم می دهند

اقرار می کنم

دلی پاک

معصومیتی از تبار فرشتگان

و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

* با گذشت قرن ها

باز هم آمدم

ابراهیم زادۀ من بود

و اسماعیل پروردۀ من

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید

گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند 

و گاه خدیجه،  در رکاب مردی که محمد اش خواندند

* فاطمه من بودم

زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم

من بودم

زن لوط و زن ابولهب و زن نوح

ملکه سبا

من بودم و

فاطمه زهرا هم من

* گاه بهشت را زیر پایم نهادند و

گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند

گاه سنگبارانم نمودند و

گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم

اشک ریختند

گاه زندانیم کردند و

گاه با آزادی حضورم جنگیدند و 

گاه قربانی غرورم نمودند و

گاه بازیچه خواهشهایم کردند

* اما حقیقت بودنم را

و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را

بر برگ برگ روزگار

هرگز

منکر نخواهند شد

* من

مادر نسل انسان ام

من

حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام

مریمم

من

درست همانند رنگین کمان

رنگ هایی دارم روشن و تیره

و حوا مثل توست ای آدم

اختلاطی از خوب و بد

و خلقتی از خلاقی که مرا

درست همزمان با تو آفرید

* پس بیاموز تا سجده کنی

درست همانطور که فرشتگان در بهشت

بر من سجده کردند

بیاموز

که من

نه از پهلوی چپ ات

بلکه 

استوار، رسا و همطراز

با تو

زاده شدم 

بیاموز که من

مادر این دهرم و تو

مثل دیگران

زاده من!

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 11:25 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام ملکم

این دفه خیلی تنهایی داره اذیتم می کنه .... با همه سر گرمی ها که خانواده در تلاشن برام انجام بدن.

خیلی خودمو تحویل گرفتم و یاد مناجات حضرت علی افتادم که می گه روزی که مال و فرزند و پدر مادر هم به دردت نمی خورن

ای امان

این چند سال عالی گذشت در کنار بچه های اصف ...یه لحظه هم تنهایی رو حس نکردم ....اینم یه نعمت بود سارا خانوم .... شاید توقع ام رفته بالا

قمی بهم تشر زد که چرا دختر -پسرا رو بهم معرفی می کنی !!! اگر تو رابطشون گناه کنن تو مسئولی!!!

خیلی ناراحت شدم !!! شایدم راست می گه ... ولی من فقط می خوام هیش کی  تنها نباشه !!!

خدا که شاهده

فاکتبنا مع الشاهدین

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 1:9 قبل از ظهر | لینک  | 

کاش می دونستم چی باید بنویسم

کاش می دونستم چی کار باید بکنم

کاش می دونستم چی باید بگم

کاش می دونستم چه جوری می شه زیبا دید

کاش می دونستم چه جوری می شه راضی کرد

کاش می دونستم چه جوری می شه راضی موند

کاش می دونستم دل خوش سیری چند

کاش می دونستم دل تنگ مثقالی چند

کاش می دونستم دل گرفته گرمی چند

کاش می دونستم دل بی تاب کیلویی چند

کاش می دونستم دل شکسته تنی چند

کاش می دونستم این زندگی که می گن کجا می شه کرد 

کاش می دونستم کی می شه سارا دیگه موج منفی نده

فکتبنا مع الشاهدین

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 7:44 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام

کتاب بیوتن امیر خانی و همین الان تموم کردم . خیلی جالب بود که همزمان با تموم کردن این کتاب یه دعوای شدیدم با یکی کردم . خیلی حالم بده . هم چون دعوا کردم هم چون این کتاب تموم شد

خیلی کتاب تاپ و نوبری نبود کتاب خوبی بود با نویسنده با سواد اصلا قصد نقد یا تعریف کتاب و ندارم .. فقط دارم می نویسم تا سبک شم . هبعضی وقتا بعد از دیدن فیلم های حاتمی کیا هم همین حس بهم دست می ده

حس خفگی ! یه دنیا حرف نگفته که تو گلومه و دلم می خواد مثل این نویسنده ها و کارگردانا فریادشون بزنم !!!

بعضی وقتا دلم می خواد آقای حاتمی کیا بیاد بشینه و  خیلی قسمت های فیلم شو برایم توضیح بده . الانم دلم می خواد آقای امیر خانی و ببینم و بهش بگم نویسنده محترم آخه جز تو رویا شخصیتی مثل ارمیا رو نمی شه پیدا کرد

دلم گرفته

نمی دونم برا ارمیاس! برای دعوایی که کردم! برای تموم شدن کتاب ...! نمی دونم

فقط تا 10 بشموری منفجر می شم

1،2،3 ..................................بوم

زندگی قمی و می می لی و و ناراحتی آدما رو بهونه می کنم برا توجیه ناراحتی خودم

خوب نیستم ! سر خودمو گول می مالم و به خودم دروغ می گم و تظاهر می کنم که خوبم ! باز امیر مفصل باهام حرف زده ! نمی دونم چرا وقتی داشتم باش حرف می زدم بغض سنگینی شقیقه هامو داشت می ترکوند!!!!

دلم برای همه خاطره های شیرنم تنگه !!!!

شیرین تر از همین روزا که دارم می گذرونم دیگه گیرم نمی یاد !!!!!!!!!!! اگر با این اخلاق و تفکر ادامه بدم

چرا سبک نمی شم !!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 0:36 قبل از ظهر | لینک  |