تبليغاتX
قاصدک
از هر دری

  سلام پارسال اول متولد شدم بعد شب قدر گرفتم ولی امسال اول شب قدر گرفتم و بعد متولد شدم به نظرت متولد شدنم تبریک داره یا تسلیت !!!!!!   پارسال با شک و تردید شروع شد شک بر سر اینکه همنیاز کنم یا نه. همه می گفتن سخته و نکن و من برای دل مامان که خیلی دلش می خواست من دیگه برگردم پیشش اینکارو کردم .

22 شهریور 87 افطاری مفصل  بابا – سارا 25 ساله تهران

3 مهر اسباب کشی کردم . هم خونه ایی هایی که اصلا باهاشون حال نمی کردم

4مهر اولین کلاس دکتر بهزادفر از 8 صبح تا4 بهد از ظهر

16 مهر کلاژ های دانش ...

17 مهر  تداخل کلاس مهدوی با دکتر نکویی

18 مهر  حس مکان بهزادفر...

19 مهراومدن دایی و عادله و ....

22 مهر دلستر دریاچه مهمون ..

23 مهرگرفتن اولین بی منفی از دکتر ....

29 مهر اولین پلات کار دکتر

1 آبان مهندس دانش نیمد و ما رفتیم خوانسار بهترین خوانسار عمرم .....

7 آبان ساخت ماکت خونه شیدا – رفتن بابی خونه می می لی اینا

8 ابان ناهار اسنک با صفی اینا و کلاس انقلاب و ....

14 ابان کلاش مشدی شرع شد

17 آبان فولاد شهر به اون فجاحت

 23 آبان روز 40 ام فواد دوست آزاده – روز فوت آقای میر سعیدی نگهبان .. گرد مرگ روی یونی نشسته

24 آبان کوه زورکی با دکتر و پیچوندنش

28 آبان اولین دعوای رویا آرمین با دکتر – شب حمید شبکه بر تا دیر وقت

1 آذر مامان اومد

3آذر مامان رفت از ناژوون

5آذر مهمونی فارغ التحصیلی یزدانی

6 آذر صحبت با ممد خانی

13 آذر کار دکتر پرید- همه کارا با رزولوشن 72 سیو شده

17 آذر تحویل مرحله 1ول دکتر - لانه جاسوسی – غزل الا پارتی با آزی

18 آذر دعای عرفه تخته فولاد

22 آذر نمایشگاه مجید و مسخره بازی و اعصاب خورد کنی و شروع تهمت ها

25 آذر روز دیوانگی و پیاده روی از 9 صبح تا 3 بعد از ظهر

27 آذر عروسی مریم معینی و مرگ یک خانم جوان در میان عروسی سر میز - تهران

28 آذر رستوران یاس با دایی 2 نفری

30 آذر شب یلدای بی نظیر تو میدون نقش جهان

  3دی آخرین کلاس دکتر

 4 دی حمید شبکه بر

5 دی تحویل شیت آ2 دکتر بهزاذ فر

6 دی پختن اولین قورمه سبزی زندگی ام

10 دی خلاصی از کار دکتر نکویی

13 دی برنامه  سینه زنی مامان

7 بهمن امتحان حمل و نقل – سر امتحان حالم بد شد

8 بهمن روی سایت همه تاریخ و افتادن – قیافه بچه ها  دیدنی بود

18 بهمن درگیری شدید من با دایی و آقای تهرانی

19 بهمن با قمی اصفهان – تجدید دیدار

21 بهمن قمی رفت با بقیه

22 بهمن خونسار گلپایگون

23 بهمن حسینی به زور با ماشینش ما رو تو سرما گذاشت باغ گلها

25 بهمن روز دیونگی و مجنونی

 26 بهمن – ولنتاین – پارتی یه نفره

29 بهمن – حذف و اضافه – حرص و جوش از دست مقدم

3 اسفند اواین کلاس دکتر دانایی

6 اسفند مامان اینا رفتن مشهد . من با دل شکسته نرفتم

16 اسفند خوانسار

18 اسفند والیبال تا 10 دریاچه

29 اسفند حرکت به سمت یزد – روستای فهرج

15 فروردین با گلی 33 پل دوتایی

17 فروردین از هر چی مرده تو زندگی ام متنفر شدم

25 فروردین ناژوون 4 نفره – انقدر نون خالی خریدم و خوردیم تا دل درد شدیم

7 اردیبهشت ثبت یه دل نوشته داغ

20 اردیبشت روز ترکوندن طرح 3 توسط گروه لاک پشت های پرنده

24 اردبهشت دعوا همراه با عشق منو گلی و اشک ای داغ و درشتش

25 اردیبهشت خونسار- روستای حجت آباد – بی نظیر بود

27 اردیبهشت آیت الله  بهجت فوت کردن

 1 خرداد رتبه زهرا شد 126 واسه فوق

12 خرداد لانه جاسوسی – البته شده بود تیمارستان

13 خرداد دلمه پارتی + ماکارونی با گردو نصف کلاس دریاچه مهمونی علیرضا

15 خرداد آبگوشت پارتی مهمئن ندا

17 خرداد شاهی لپ تاپ خرید

18 خرداد شب ترس با زهرا

21خرداد لانه جاسوسی

22 خرداد رای دادیم با هیجان غیر قابل وصف آزی

23 خرداد آقای احودی نژاد ریس جمهور

26 خرداد کنسل شدن امتحانا

29 خرداد اسباب کشی ثنا

6تیر ثنا از مکه برگشت

12 تیر زهرا رو دریاچه کار داشتم بعضیا

14 تیر دیف پاس شدم

16 تیر- شب – گریه – چت – مرور خاطرات – گلی-جین – علیرضا -  من

17 تیر روز افتضاح – تنهایی کافی شب – ازت متنفرم من -  شب 33 پل

18 تیر – متریال می دهیم

19 تیر همه شب تا صبح خونه ما نتریال می دهیم

20 تیر ..................................................................................................

 21 تیر خداحافظ و ......... تهران

نمی گم تا 25 تیر چی شد !!!

26 تیر دبی

1مرداد تهران

ماه مرداد ماه گیجی و بیکاری و بیحالی

31مرداد ماه رمضونم شروع شد به خیر و خوشی

5 شهریور افطاری ثنا – زهرا فوق قبول نشد

8شهریور دنبال کار – ناامید از فوق

13 شهریور شمال

14 شهریور تهران

16 شهریور پدر قمی آی سی یو

17 شهریور -شب قدر-خ بروجردی

18 شهریور پدر قمی رفت پیش خدا – داغون شدیم- قمی تو بغلم غش کرد

19 شهریور- خاکسپاری- قمی سر خاک غش کرد-شب قدر-خ قاسمی

21 شهریورختم پدر قمی تو مسجد غش کرد شب قدر- خ بروجردی

22 شهریور سارا 26 ساله تهران

اینم یک سال عمر نا قابل

هی عمر گران عجب ارزان می گذرد

تولد بهونه است برای بازنگری          

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 4:45 بعد از ظهر | لینک  | 

ماه رمضون خوبیه . جزو بهترین ماه رمضونای زندگی امه !

دارم زخم بستر می شم از بس می خوابم :))

برام دعا کنید تا به خدا بسپرمتون :)

کاش یکی به قاصدکم سر بزنه و اینو بخونه و برام دعا کنه

هی .. جوون بودیم 4-5 نفر تحویلمون می گرفتن بهمون سر می زدن 

برای همه مریض ها دعا کنیم


نوشته شده توسط سارا  در ساعت 0:36 قبل از ظهر | لینک  | 

سلام مجلس و می بینید این روزا من عاشق کار مجلس شدم عجب حال و هوایی داره از همه بیشتر عاشق زنگ آقای لاریجانی شدم تصمیم گرفتم بزرگ شم برم رئیس مجلس شم بعد هی زنگ بزنم :)) فکر کن بین این همه مرد که همین الان از ترس از دست دادن جایگاهشون نمی خوام به 2 تا وزیر زن رای بدن ، من برم رییس مجلس شم هاهاهاهه من نیمه گمشدمو تو ریاست مجلس پیدا کردم پ.ن: عجب ماه رمضون پر باری سیستم تفکری من به هم ریخته :))
نوشته شده توسط سارا  در ساعت 1:24 قبل از ظهر | لینک  |