دوشنبه پانزدهم تیر 1388
بنام پدر
پدری ، که خیلی سخت تونستم همیشه احساساتم را بهش بروز بدم
امیدوارم یک روز پدر برسه که با خیال راحت روی ماهش رو ببوسم و
شرمنده این همه سال خستگی اش نباشم
و بتونه نتیجه این همه زحمتی رو که کشیدو ببینه
همه قشنگی های زندگی ام تقدیم
سکوت پدر
خستگی های پدر
غرور پدر
آرامش رو برای دل پر از تلاطم و دریایی اش آرزو می کنم
نوشته شده توسط سارا در ساعت 7:17 بعد از ظهر | لینک
|
دوشنبه یکم تیر 1388
یا حق
نمی دانم در این دوران که فرسخ ها از انسانیت جدا ماندیم ، وجدان را کدام گورستان زنده به گور کردیم ؟؟؟؟؟؟؟
من به دنبال قبر وجدانم !
تو می دانی کدام است ؟
نوشته شده توسط سارا در ساعت 12:51 بعد از ظهر | لینک
|
