از لا به لای روزمرگی ها سلامم و پذیرا باش !
درگیر کارهای واحد ها بودم .. همه چی یادم رفت ! تا اینکه بهترین لحظه که بهم خبر موافقت با واحدها رو دادن خبر ناراحتی مامان رو هم بهم دادن .. شاید فاصله خبر خوب تا بد به ثانیه نرسید ! چقدر دلگیرم .. دلم گیره ! گیر دنیا !! گیره اتفاقات و حرفا .. گیر التماس به دکتر ! گیر تداخل کلاسا ! گیر تظاهر و دورنگی و نامردی و مارمولک بازی شفیعی ! هنوز نمی فهمم چرا اون برخورد و با من کرد ! شاید تا آخر عمرش نفهمه چه ضربه روحی به من زد ! وقتی یاد حرکتش می افتم تو پله ... یاد صداش پشت میز ... حالت نگاههای بی تفاوت و بی احساس ... انگار جریان خون تو بدنم متوقف می شه ! کسی که بیشترین اعتمادو بهش داشتی تو یه کاری .. می دونی یا د چی می یوفتم ! یاد این فراز جوشن ..
یا عماد من لا عماد له
.. آخی عزیزم .. تموم شد ! چقدر برای تموم شدنش بی تابی کردم ... چقدر جوشن ، کبیر بود ! واقعا کبیر هم می کرد ! تا روزای عاشقی سال دیگه کی زنده کی مرده ... تبریک عید فطر اصلا برام خوش مزه نبود !
سعی می کنم از فکر اتفاقات روزمرگی و مسخره و بی اساس بیام بیرون ولی انگار نمی شه ! روحی که به پوچی و روزمرگی عادت کرده نمی تونه یهو دل بکنه و جدا شه ..
رفتم تو فانوس دیدم شفیعی اونجا هم داره سو استفاده می کنه و از ذات پاک بچه ها برای منفعت خودش استفاده می کنم ! دلم گرفت ! می دونم جامعه ایده آل وجود نداره ولی از تظاهر و این تیریپ رفتارا حالم بد می شه .. دلم می خواد شکوفه رو که انقدر خام ۴ تا کلوم این یارو شده توجیه نکنم ولی بی خیال ... زندگی امو می کنم .. چون همه عمرم پر شده از آدمایی مثل شفیعی ! پس نه حرص خوردن من فایده داره .. نه توجیه بقیه .. خودم سعی کنم تو هیچ لحظه از بودنم کاری نکنم که بقیه بهم این احساس و پیدا کنن !
پ.ن : بچه ها خیلی خوشحالم چون با درخواستم موافقت شده .. دعا کنید از پس کاری که خدا بهم اجازه داد شروع کنم بر بیام !
اختتامیه : با دلی گرفته و ذهنی پر از سوال و آیا و اما و قلبی مملو از امید و روحی سرشار از خدا و قدمی پر توان و چشمانی پر نور و زبانی گشوده و دستانی رو به آسمان به خدایی توکل می کنم که بهم آدرس بهترین وکیل و تو جوشن داد ...
یا نعم الوکیل
می شه وکالت منو قبول کنی !
شادمانه بی تابم ! ساعت ملاقات را ۹ شب گذاشت تا... هر وقت که من تونستم ! ومن ۶ صبح دیگه از ضعف در مقابلش کم آوردم و ادامه گفتار رو به شب بعدی موکول کردم ! ۳ شب این ملاقات را تکرار می کنه ! چقدر شیرین ! همش اون حرف می زنه .. خودشو معرفی کرد .. از خوبی هاش گفت .. با هام قرار داد بست .. گفت زیر قرارات نزن ..عجب هم نشینی .. قول داد از تنهایی درم بیاره ! از بی تابی رهام کنه! از آتش منیت و دروغ و عجب و کینه و مادیات و ناشکری خلاص ام کنه ! گفت راضی ام می کنه ! بهم قول درمان داد ! در کمترین زمان ! گفت درمون همه دردات پبش خودمه ! اما پذیرفتن اون شرط داشت ! عجب دیدار شیرینی عجب همدم خوش صحبتی ! اون می گفت و من نا خود آگاه با اشکم، بر کلامش جواب مثبت می دادم ! اون می گفت و من با داغی اشک هام جرم دلم رو پاک می کردم ! اون می گفت و من با شر شر اشکام غسل طهارت از دنیا می گرفتم! از بقیه هم صحبت هاش برام گفت .. دوستاش ! بهم یکی دیگه رو معرفی کرد ... گفت هر وقت بخوای هست که جوابتو بده ! پل ارتباطی شد ! شماره موبایلش شد ! گفت اونو که صداش کنی من جوابتو می دم ! وصلت می کنه به من ! هی گفت .. از حسناتش ! از وجناتش ! انقدر عاشقانه گفت تا منم حس عاشقی بهم دست داد ! اسمشو می آورد اشک صورتم و نمناک می کرد ! حس تازه ایی بود ! او می گفت از نایبش ! از زیبایی جمالش ! از نفوذ کلامش ! از حضور همیشگی اش ! گفت همیشه حاضره اگر تو حاضر باشی ! از لبخند شیرینش ! از سلامش برام گفت که تنم به لرزه افتاد !
حالا فقط یه شب از قرارمون مونده ... آخرین شب ! شب 23 ام ...شب سرنوشت سازیه ! دیگه شب آخری بهم جواب می ده ! می گه منو پسندید یا نه ! می گه که من باز اجازه دارم از پل ارتباطی اش استفاده کنم یا نه ؟ می گه که باز می تونم هم نشین محفل بی منتش باشم یا نه ؟ می گه که باز لذت شنیدن کلام زیباشو دارم یا نه ؟ می گه که باز حس قشنگ عاشقی رو بهم هدیه می ده یا نه ؟ می گه که باز با اشکام لیاقت بارون رحمتشو ، رو قلبم دارم یا نه ؟ می گه که لذت شنیدن سلام مولا مو بهم می ده یا نه ؟ می گه که برای همیشه بهم اجازه می ده بی دغدغه به حیات بر گردم یا نه ؟ می گه که دیگه نمی ذاره دستم و از تو دستاش در بیارم ؟
ولی من دو به شکم ! دو دل ! من کجا و این همه قشنگی کجا ! از اونجا که خودش بهم یاد داد چه جوری آروم بگیرم و بی تابی نکنم ! منم دل به دریا می زنم و جسارت وجودم و در مقابل می گیرم و نامی رو به زبان می یارم که خودش بهم آدرس داد .. خودش گفت وصلم می کنه به خودش ... بی صبرانه با زبان بی زبانی فریاد می زنم
یا مولای یا صاحب الزمان العجل .. الغوث .. الامان !
آقای من، فردا تنهام نذار . واسطه شو ! دیگه طاقت این همه درد و بی صبری و بی تابی رو ندارم !
درد لاعلاجم را علاج باش مهدی جان !
