تبليغاتX
قاصدک
از هر دری

خستگی هایم در رفت

آروم آروم می تونم ادامه بدم . وقتی دستامو تو دستاش حس می کنم .. وقتی به دنبالم میاد و منو به جاهای آروم می بره .... وقتی سایه نگاهشو بدرقه راهم می کنه ... وقتی نگفته و نپرسیده و از قبل تعیین نشده یه جاهایی می فرستتم و یه کارایی برام می کنه و یه خبرایی بهم می ده که سالهاس دارم خودم و به قفس دنیام می زنم تا بهشون برسم .... لبخند و بهم هدیه داد... از این هدیه بالاتر نگرفته بودم تا حالا ....

نمی دونم از کجا شروع کنم اعترافاتم و !!! باید به خودم توبه کنم ... چون خودمم که هنوز نفهمیدم این چند ساله چی کار کردم که اینطوری پرتم کرد بیرون و هنوز نفهمیدم چی تونست جایگزین شه تا جبران خرابکاری ها رو بکنه ....

 توبه به درگاه خدا تو ماه قشنگه اش ... شاید طنین صدای یا من ارجوه بعد نمازها باعث شد در و باز کنه ....روز تولد امام جواد ... دیشب که دم اذون فهمیدم وفات خانممه !!!

و اونم خودش بهم گفت .. خونه هانیه اینا .. همه اش و می دی و اگرم بخوای می گیری ...

 همش سعی دارم این دفعه بی سیاستی نکنم و از دستشون ندم !!! ولی نمی دونم چه جوری ...

همه چی از فکر آدم سرچشمه می گیره .. من کم با فکرم روحم و به لجن زار نکشیدم !!! 

وای سارا ی خدا رو به چه کارا یی مجبور کردم ... به چه حرفاییی ... به چه ...

مرسی که می ذاری مرجوعی خونه خودت شم ... ولی راه موندگاری رو هم خودت بهم یاد بده ...

 بهم نشون بدم توبه رو با چه زبونی بکنم ...

 ۱۵ روز از فرصت های طلایی ام رفت .... ولی بازم راضی ام ... چون انقدر چند سال طلایی رو از دست دادم به همین قلیل وصالم راضی می مونم و شاکر ٬تا بیشتر نصیبم کنی ...

دغدغه هامو کم کردم ... ولی هنوز می جنگم .. سعی می کنم ... می بینی .. کمه .. ولی بیشتر ا زاین یادم ندادی ... تو مناجات شعبانیه امام علی یاد گرفتم که ازت قلب مشتاق بخوام .. بعد بهم قلب هایی رو که ما آدما تو دنیا می تونیم داشته باشیممعرفی کردی .. تو قرآن . و هر چی قلب پوچ و خرابکار و زنگار گرفته بود مثل قلب من بود ... و من در حسرت قلب های زلال و آینه ... انتظار .. تلاش ... دویدن .. رسیدن ... بیراهه زدن ... مستاجر جابجا آوردن ...

 و قلبی مشتاق .. این عبارت تو دعای امام علی از پا درم میاره ....

بیشتر بهم اهمیت بده ... سعی می کنم بی لیاقتی نکنم .. قول می دم ...

به روز قشنگ ۱۵ رجب که متعلق به خانمم بود ..

دوستت دارم به معنای واقعی کلمه

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 1:52 قبل از ظهر | لینک  | 

از لا بلای شادیها می نویسم .. می نویسم ننوشته های هفته را .مینویسم تمام آنچه به تکرار نوشته ام .. می نویسم که بی حالم و باز همه می پرسن سارا خوابت می اید و با نفرت از کنار این جمله می گریزم . می نویسم از لحظه هایی که به دنبال بهونه برای فرار کردن از بین آدمها ... حاضرم ساعت ها در سکوتم بنشینم اما لحظه ایی را به اجبار لبخند نزنم در جمع ..  من چه می دانم دردم چیست ! درد تشویش برای بودن در جمع .. برای آنکه ناگاه دست از پا خطا کنم . می گریزم از تمامی صداهایی که من باید پاسخگو باشم . دوست دارم در لاک خودم باشم !!! ولی انگار دوست داشتنم بی جاست !!! من تک نیسم ! من محکومم به خوشرو بودن و لذت بردن و شاد بودن در جمع .. پس به تظاهر ادامه بده .. بهتر از سارای واقعی است !!!! دیوانه ام !!! فکر معدل ... گرفتن ۲۲ واحد .... سال آخر بودن ... کنکور فوق ... پیشنهاد کار .... چرا ها و باید ها و آیاها و مگرها و شاید ها .. دنیای ساختگی ذهنم ... دنیای ساختگی دیگرانم ... و نشدن ها و نکردن ها و حرف نون قبل از همه کارهایم از پا در ام خواهد آورد .... چقدر دنبال درمانم !!!!!!!!!!! به این می گویند درد و مریضی آیا ؟؟؟ انقدر که عزیز و سوگولی محسوب می شوم هراس دارم ... از اینکه پشیمانشان کنم از انتخاب سوگولی خانه گریزانم  !!!!!!! نمی دانم به هر بنی بشری بود فکرم به خطا رفت تا کمک حالم شود و لی باز صدای الله اکبر اذان مغرب مرا به پای مذاکره برد ..

استغفرالله و اسئله التوبه

رجبتون مبارک   

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 1:11 قبل از ظهر | لینک  | 

دلم برا تنهایی هام تنگ شده ... الان از بودن با آدما پر شدم .. دلم می خوام هیش کی رو نبینم  . مجبورم ترم دیگه با ۳-۴ -۵ تا از همین آدمای دورو برم خونه بگیرم و من حوصله شونو ندارم .. نمی دونم چه جوری بپیچونمشون !!! اصن مامان اینا نمی ذارن ۲ باره تنها خونه بگیرم ... نتیجه ۳ سال تنها زندگی کردنمو دیدن !!! دوباره حاضر نیستن اون تجربه تلخ رو تکرار کنن !!! ولی کلا من حوصله شلوغی ندارم !!! دلم می خواد تنها باشم !!!! الان خیلی حالم گرفته از درگیری های روزمرگی !!! کاش می تونستم خودم و خالی از درگیری های روز و شب کنم !!!

آلبوم مرجان تونست تنها به آرامشم کمک کنه !!! تا الان ۴ نفر در اتاقم و باز کردن و اومدن بی اجازه تو و برام از روزشون و دغدغه های لحظه ایی تعریف کردن و رفتن و من حتی نیم نگاهی بهشون نکردم و فقط صدای پج پچ شنیدم که گفت سارا دوباره مگسیه نرید پیشش !!!! واقعا !!! یعنی بقیه اینجوری نمی شن !!!! که بخوان هیش کی رو نبینن !!!! من واقعا آدم نرمالی نیستم !!!! دورو بری هام چرا تعجب می کنن !!! بهشون حق نمی دم تعجب کنن چون من از کارا اونا تعجب نمی کنم و خیلی راحت از بغل هر حرکتی مسخره و بی مفهومشون می گذرم و می ذارم به پای آدم بودنشون  !!! خیلی حرصیم !!! امیدوارم مجبور نشم سر کسی این حرص و خالی کنم !!!

برام دعا کن !

سارای مگسی !

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 1:57 بعد از ظهر | لینک  | 

به نام خدای لطیف

که به لطافت و لطفش چنین محفل گرمی به نام خانواده را به ما ارزانی داشته .

شکرو سپاس ام مخصوص معبودی است که هر آنجه داده از سر رحمت و هر آنچه نداده از حیث حکمت اش می دانم

و تبریک ویژه ام به او ، بخاطرمتولد شدن الگوی بندگی ، آبروی بشریت حضرت فاطمه زهرا (س

روز مادر مبارک

و اما مادر !

چه واژه خودمانی و خوش آهنگی !

مثل آوای کلام خدا !

آهنگ صدای این واژه نوید صبر و آرامشم می دهد و سالهاس که جریان خون در رگانم و تپش ضربان قلبم با  نوای صدایش تنظیم می شود .

خدا .. مادر .. !

چقدر این دو واژه محورهای موازی دارند ! و در این محورها ویژگی هایی یکسان .

هر دو عظمت دارند!  هر دو بی پایانند و نامتناهی ! هر دو به وسعت اقیانوس اند . هر دو چشمانی نگران و نگهبان . هر دو دستانی دارند پر توان و یاری رسان ! هر دو شنونده هستند ، شنونده دردها و شادی ها! هر دو به ذات عاشق !

هر دو خریدارند ، خریدار هر آنچه بفروشی و هر دو فروشنده ، فروشنده محبت و عاطفه !

و شایدیک روز در سال را به نام روز مادر سپری کردن بهانه ایی باشد تا در بین روزمرگی ها در میان 32 حرف پارسی زبان به لطافت 4 حرف مادر ژرف تر بنگریم تا شاید رمز این واژگان را بیابیم .

شاید این متون در غالب این جملات یارای بیان کردن آنچه شایسته این 4 واژگان است را نداشته باشد اما به نوبه خود خواسته ام به ساحت مقدس مادری ادای دین کنم و هر آنچه در توان داشته با قلم شکسته انگشتان و کاغذ های پاره پاره دل بر این چند سطر روزگار  یادگاری گذاشته باشم .

تقدیمی از طرف دختر کوچیکه مامان

سارا    

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 0:59 قبل از ظهر | لینک  |