چقدر عصبی هستم . نمی دانم چرا ؟ حتی به خودم وقت هم دادم تا به علت فکر کنم . ولی نتیجه نگرفتم . خوابم می یتد و کلافم و لی طاقت رو تخت موند رو ندارم ! تو تاریکی رو تختم چهار زانو نشستم .. احساس عذاب وجوان می کنم . نمی دانم چرا ؟ مثل آدم خطا کار . دنبال بهونه ام برای سرزنش خودم . هر چی فکر می کنم ساعتی رو ÷یدا نمی کنم که به بطالت گذرونده باشم ت این روزا !!! باز هم بی قراری امانم را بریده ولی این بار بدی اش اینه که بی قراری در عین بی حالی ... بی حال . حتی صدای چرخیدن خودم روی تخت به اعصابم فشار می یاره و طاقتم طاق می شه ... چه برسه صدای خنده بچه ها و خواهش تمنا هاشون برا انجام دادن کاراشون ..!!!! اینکه وظیفه هاشون رو تو خونه رعایت نمی کنن . شوخی نابجا ... کلا حساسیت های بیخود !!! گیر دادن ها . چرا صابونا کف می کنه .. چرا سگا واق واق می کنن ... چرا در گنجه بازه ... چرا ما شینا بوق می زنن .... امان و فغان از تکرار مکررات . کاش ندا زودتر تلفن رو بهم بده . تا شاید آروم شم !!! تا شاید برم رو اینترنت و فضام عوض شه ...
پریشانم و من در اعماق پریشانیم نا چار پنا هنده به کنج تنهایی ها
چه ارام بی قراره ا ینده ام و
چه صبورانه بی تاب گذر زمان .
گذر و رد کردن و رفتن و نماندن و شاید فرار !!!
فقط در یک نقطه ناامیدم و نمی توانم یاسم را مستور کنم و
نا امیدی از اینکه تا به اینده سارا همینی خواهد بود که هست .
بی قرا ر لحظه ها بی تاب رسیدن. رسیدن به چه ؟ نمی دانم .
مگر نه اینکه امروز اینده دیروزم بود و من بی تاب رسیدن به این اینده و اینده ها در پی هم .
خدای من،بی تاب خلقم کردی وحال بی صبرانه رهایی ازاین بی تابی رامسئلت می کنم.
دل تنگیهام باز من و کشوند به این کنج تنهایی تا حرفامو به قاصدکم بزنم و بفرستم برای دلم که انگار پیش من نیست . چرا با همه نفوذ و علمی که به احساساتام دارم و تمام حکمرانی که سعی می کنم بیشتر با عقلم انجام بدم ولی بازم لحظاتی دارم مثل امروز و الان، که از دل تنگی می ترکم و حتی غریبه ها هم ازم دلجویی و احوالپرسی می کنن از بس تابلو می شم ! ولی من چی دارم بهشون بگم ؟ بگم دل تنگم ؟ دل تنگ کی ؟ دل تنگ توهم ؟ دل تنگ یه حباب ؟ بگم تنهام بذارید و باهام حرف نزنید و شوخی نکنید و تحویلم نگیرید ..شلوغ نکنید .. رشته توهماتم پاره می شه ! بذارید تنها راه برم! ولی مثل اون دفعه از پشت دنبالم بیایید آخه تنهایی دق می کنم !؟!؟ تناقض و تضاد ؟! من چی کار کنم دوباره این دلتنگی کاذب رو ؟ خدایا دل همیشه عاشقم رو جهت بده نذار بت پرست شه !!!! نذار تو جاده خاکی سرگردون شه ! خدا خودت می تونی چون من دوباره آب روغن قاطی کردم و طاقتم بی طاق شده !!!
خدایا لحظه لحظه در کنارمی، من حبل الوریدی ! می دونم ! خدا می دونی تهش ازت چی می خوام ؟ اینکه مواظبم باش دست از پا خطا نکنم !!! تو ترکم بده ! من معتاد خوش قلبی هستم که می خوام ترک کنم ولی نمی تونم و التماست می کنم بیشتر مراقبم باش .. آلوده تر نشم !!!
قربونت برم دوست دارم .. به قداست اشکام :)
یا الله
سلام به هر آنکه سلامم را پاسخگوست
چقدر زیباست دید ن زشتی ها ! من در زشتی ها دست و پا می زنم ! فرو می روم و دست و پامی زنم ! معبود من الهه زیبا یی ها ان الله جمیل و یحب الجمال مگه نه ؟ زیبا نگار من می دانی که چه بی تابم از این زشتی ها .. می دانی که آسان آن همه زیبایی را ارزانیم نداشتی ! و می بینی که چه آسان همه وجودم را تهی از زیبایی هایت کردم ... پروردگارم تنها چا ره را با وجودی مملو از زشتی یک راه می دانم و آنرا فرج نامیدند! آری محرومیت ها شاید بس باشد که چه بی رحمانه زشتی را می رو یاند .. محرومیت از سرپرست ... کمبود ریش سفید... باز جوهر تموم کرد ... نمی یاد .... دلم برا بزرگتر تنگ شده ... چقدر دلگیرم .. از حرف هایی بیهوده باز کاش آدم می شدم .
