تبليغاتX
قاصدک
از هر دری

سلام

ماه خوشگلشم تموم شد ورفت .. شب عید دلشوره داشتم که سفره رو دارن جمع من به اندازه یک سالم رزق و روزی مو بر داشتم یا نه ؟  علیرضا به هممومون مسج داده که از این ماه رمضون چی نصیبتون شد ... تو دلم گفتم با وجود اینه نتونستم کل ماه رمضون رو روزه بگیرم ولی خیلی هم دست خالی نیومدم بیرون ... دلم امام زمان می خواد ولی بلد نیست چه جوری بخواد ...

 خیلی روزای شلوغی این روزا ... با حسینی کلاس گرفتم ... خیلی استاد سخت گیریه ..بچه مثبت های کلاس  گفتن با حسینی بگیریم بیشتر چیز میز یاد بگیریم .... از دست این رفیق های نا باب .. بابا ادم که نمی یاد دانشگاه چیز یاد بگیره .. می یاد مدرک بگیره ... دِه ه ه ه !!!!!

تازه کار نشریه هم رو دستم مونده ... باید بدم بچه ها تایپ کنن ... خیلی خسته شدم ... دیشب از خستگی و کار زیاد تمام تنم ذوق ذوق می کرد .... مامانم مثل همیشه می گه انصراف بده مادر تو جونت نمی کشه این درس و بخونه .. این درس خیلی پر کاره .. تو همش مریض میشی !!! منم عاشق رشته ام هستم ... ولی مامانم نمی فهمن !!! خوب اونم مادره سلامتی من ز هر چی براش مهم تره .. الان یه کوچولو دلم گرفته .. یه کم هم نمی دونم چرا ...

منتظرم هم گروهی هام بیان با هم کار کنیم ... و من باید خوب باشم ... چون مامان گروهم  .. میمیلی اومده ایران ... میمیلی می گفت شبهای احیا بهش جون دده ... منم همین طور بهش گفتم  کاشکی هر ماه یه شی احیا می داشتیم ت انرژی می گرتیم ...

وای دختر چقدر پنجری ... یالله ..پاشو .... شاد باش .. چیزی ات نیست مادر .. چرا وا رفتی .. نونت نیست .. ابت نیست .....

دست دارم تا صبح بنویسم ... خوابم می یاد اصن .. می خوام بخوابم .... به کسی چه ساعت چنده و من دیشت خوب خوابیدم ....

اه .. احضار شدم ... باید برم ... غلط املایی داشت به من چه !!!!!

چه آپ زشتی ... دوست ندارم سارا

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 4:4 بعد از ظهر | لینک  | 

نمیدانم کجایی ؟ نمی دانم  زنده ایی یا مرده ؟ خلق شدی یا نه ؟ 

 همین بس که دانم می توانم لحظه لحظه شادی را به خود ارمغان دهم . حضورت را در نفس هایم حس می کنم و امید را چاشنی لحظه ها . تو مخلوطی از جسم و روحم هستی .

 آرامش در چشمانت .. لبخند بر لبانت ... فروتنی در رفتارت ... قاطعیت در کلامت ... مرا در رسیدن به کمال و مقصود هدایت می کند .. تو جلوه یی از صفات خالقی ..

  تا هستم می گردم تا بیابمت . تا من هستم تو هم خواهی بود . دوستت دارم و عاشقانه به تو مهر می ورزم. یادت بماند که برای لحظه لحظه  تاخیرت باید پاسخگو باشی.

  به امیدش به تو امید می بندم

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 8:54 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 3:37 قبل از ظهر | لینک  | 

سلام

و شروعی دیگر ... از حضورم بسی خرسندم  چند وقتی میشه خودم و از داشتن نعمت وبلاگ محروم کردم  

نمی دونم تو این یکی تا چه حد به خودم اجازه نگارش می دم ... ولی باید بنویسم ماه رمضونه و من معاف از گرفتن روزه !!! سارایی که یه روزایی بود که روزه قضا که نداشت هیچ به قدر نصف سالم روزه مستحبی می گرفت ... وای ییهو چی شد !!! حالا دیگه دور از چش مامان و بابا و با کلی برنامه غذایی مقوی هم بخوام یه روز روزه واجبمو بگیرم رو به قبله می شم .. خدایا برای اون روزایی که گذشت به مقام شکرت سر سجده فرود می آورم  و برای این روزهایی که در پیش دارم به مقام صبر و حکمتت

یا انیس القلوب ... یا نور النور .... یا اله ... یا مو لتنا .... یا راحم العبرات .... یا مشکور شُکر  ....

الغو ث الغوث خلصنا من النار یا رب

خلصنا من النار دنیا

خلصنا من النار نفس

خلصنا من النار غرور

خلصنا من النار عُجب

خلصنا من النار حسد

خلصنا من النار غیبت

خلصنا من النار ....

ان شا الله

نوشته شده توسط سارا  در ساعت 3:25 قبل از ظهر | لینک  |